مژده ای دل که یار میآید
بــِگُذاری قرار میآید
در زمستان هوا کمی سرد است
احتمالا بهار میآید
یا به همراه یک هواپیما
یا که با یک قطار میآید
شده همراه وانت میوه
شده همراه بار میآید
برگ سبزی اگر که رو بکنی
با تو فورا کنارمیآید
یک نفر با ریال یا دینار
دیگری با دلار میآید
تو فقط پاچه را فراهم کن
خود به خود پاچهخوار میآید
میشود آنقدر خودش پایه
که به آدم فشار میآید!
باغبانیاست در محلهی ما
تا بگویی بکارمیآید!
روز جمعه اگر کنار زمین
بگذاری نوار میآید
مثل پروین و نازی و فخری
میدهد افتخار میآید
غصهی یار را نخور دیگر
بکشی انتظار میآید
خاتمی هم اگر نیاید، جاش
خانم ابتکار میآید!
میرود ساز بادی و جایش
دف و سنتور و تار میآید
وعدههای قشنگ از بالا
مثل یک آبشار میآید
این چه شهریاست، پشت اندر پشت
مرد بی اعتبار میآید
فقط از لولهی اتوشویی
صبح تا شب بخار میآید
هی بلاهای صادراتی از
کشور همجوار میآید
چند وقت است بوی ناجوری
دارد از این دیار میآید
معضلاتش اگرچه خیلی تلخ
به نظر خندهدار میآید
رودهبُر میشویم از خنده
تا صدای شعار میآید
در سخنرانی ِ فلانی هی
جملات قصار میآید
خنده وقتی که بگذرد از حد
گریه بیاختیار میآید
توی اوضاع فعلی کشور
طنز خیلی بهکار میآید
میشود گفت مشکل از خود ماست
هرچه بر روزگار میآید
پدر و مادری که آنطورند
بچه اینطور بار میآید
پت و مت می رود به دانشگاه
پرفسور بالتازار میآید!
میرود با دوچرخهاش سرِکار
ماکـــسیماسوار میآید
پشت هم در مناصبِ عالی
چهرهی ماندگار میآید
بر زبانم همانکه میگویند
اسم آن را نیار میآید...
شعرمان را اگر عوض نکنیم
تهمتِ بیشمار میآید
میتوان گفت: تا بخاری هست
چه کسی توی غار میآید؟!
چون که دختر رسد به سن بلوغ
خانهاش خواستگار میآید
نصفهشب سرد بود فهمیدیم
سوز از یک شیار میآید
فیل از فایل ریشه میگیرد
موز از مازیار میآید(!)
چه قشنگ است شعر اینشکلی
نوبتِ انتشار میآید
پس بگو از بهار و عشق و امید
مژده ای دل که یار میآید...
۱-رسم زمونه
« عجب رسمیه رسم زمونه »
خونه مون عیدا پر مهمونه
می رن مهمونا از اونا فقط
آشغالِ میوه به جا می مونه !
کجاست اون کیوی ؟ چی شد نارنگی ؟
کجا رفت اون موز ؟! خدا می دونه !
جعبه خالی ِ شیرینی هنوز
گوشه ی طاقچه پیش گلدونه
عطرش پیچیده تا آشپزخونه
شیرینیش کجاست ؟ خدا می دونه
می رن مهمونا از اونا فقط
جعبه ی خالی به جا می مونه !
از بس خونه رو به هم می ریزن
آدم مثل اسب(!) تو گِل می مونه
یکی نیست بگه خداوکیلی
جای پوست پسته توی قندونه ؟!
قند نصفه ی عموجون هنوز
خیس و لهیده ته فنجونه
خالا خداییش قندش مهم نیست
کنار اون قند نصف دندونه !
می رن مهمونا از اونا فقط
نصفه ی دندون به جا می مونه !!
پسته ی خندون ، بادوم شیرین
فندوق در باز ، مال مهمونه
« پرسید زیر لب یکی با حسرت » :
که از این آجیل، به غیر از تخمه،
واسه ما بعدها چی چی می مونه ؟!
***
۲-آتش بس!
تحمل کن اگه حتی تحمل کردنش سخته
آدم وقتی که مهمونی داره بدبختِ بدبخته
تصور کن جهانی رو که توش مهمونی افسانهَس
تموم جشنای دنیا شدن مشغول آتش بس!
نه موز خوشهای داره نه شیرینی نه هندونه
دیگه هیچ آدمی گازش روی سیب جانمیمونه
تمام ماهیا شادن همه بی دردِ بی دردَن
تو روزنامه نمیخونی نهنگا پُرخوری کردن
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
که برپا شه یه مهمونی فقط با سبزیِ قرمه!
تصور کن تو مهمونی کباب بره ارزش نیست
هجوم خوردن جوجه شبیه زنگ ورزش نیست
میشه با سفرهای ساده یه مهمونی بشه برپا
«تصور کن تو میتونی بشی تعبیر این رویا»!