تبليغاتX
به هیچ عنوان

به هیچ عنوان

کتاب تو زندگیمون از این هم کمرنگتره! 

کتابا توی طول ســــال دلتنگ
ولی هر سال یک هفته هماهنگ:
یهو مردم می‌شن عشاق فرهنگ!
ترافیک بدجوری در پیچ و تابه
نمایشگاه جذابِ کتابه 
***

عزیزان! مال هر شهری که باشین
کتابا دوس دارن همراه ما شین
شده تهران نمایشگاه ماشین
تمام شهر غرق التهابه
نمایشگاه جذابِ کتابه  
*** 
 
همیشه عشقمون یک لقمه نونه
می گیم: «ول کن کتاب خیلی گرونه»
شبا پای TV هستیم توی خونه
ولی فعلا کتاب یک چیز نابه
نمایشگاه جذابِ کتابه 
*** 
تو خونه نوجوونه یا جوونه
فقط کلا کتاب درسی می خونه
کتاباش قد صد تا کامیونه
ولی بازم سوالاش بی جوابه
نمایشگاه جذابِ کتابه  
*** 
کتابای پر از عشق و محبت
دروغ محــــض در عین صداقت!
خرافات و انرژی های مثبت
تو مردم این روزا بد جوری بابه
نمایشگاه جذابِ کتابه  
*** 
شده اوضاع مطبوعات عالی
ندارن مشکل ارشاد و مالی
کتابخونه تو خونه نیست خالی
نکن اینقدر بی خود عجز و لابه
نمایشگاه جذابِ کتابه

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:38  توسط مهدی استاداحمد  | 

عکسش را هم دیده‌ام!

من جلوه‌ی کباب ندیدم به عمر خویش  
                               از دیگران حدیث کبابی شنیده‌ام...!

 

تولد رهی معیری مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:44  توسط مهدی استاداحمد  | 


معاون سازمان محيط زيست: نتايج پروژه 7ساله حفاظت از يوزپلنگ آسيايي بیشتر شبيه «منطق‌الطير»است تا پروژه علمي.
اگر در دشت و جنگلها کنی سیر
 پَرَد هوش از سرت چون پشـّه(!) در air!

که نسل یوز کلا پرکشیده
ولی اصلا ندارد منطق‌الطیر!
***
وزير راه: قبول ندارم ايران جزء بدترين كشورهاي جهان در تصادفات است.
چنین می‌گفت مردی با تاسف
که از نانوا گرفته تا به اسقُف

اگر هر کس به هر جایی رسیده
تمامش هست محصول تصادف!
***
حداد عادل: تضعیف دولت حرام است.
برایش می‌فرستم قندِ حبه
گلیم و قالی ِ‌کرمون و گبه

اگر تضغیف این دولت حرومه
ولیکن پاچه‌خواری مستحبه!
***
احمدي نژاد: دو ماموريت داریم، ساختن ايران و اصلاح وضعيت جهان.
احتیاجی به شعر من نیست...!
***

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 0:37  توسط مهدی استاداحمد  | 

تهران-حوالی میدان شهدا

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 0:57  توسط مهدی استاداحمد  | 

مژده ای دل که یار می‌آید

بــِگُذاری قرار می‌آید

 

در زمستان هوا کمی سرد است

احتمالا بهار می‌آید

 

یا به همراه یک هواپیما

یا که با یک قطار می‌آید

 

شده همراه وانت میوه

شده همراه بار می‌آید

 

برگ سبزی اگر که رو بکنی

با تو فورا کنارمی‌آید

 

یک نفر با ریال یا دینار

دیگری با دلار می‌آید

 

تو فقط پاچه را فراهم کن

خود به خود پاچه‌خوار می‌آید

 

می‌شود آنقدر خودش پایه

که به آدم فشار می‌آید!

 

باغبانی‌است در محله‌ی ما

تا بگویی بکارمی‌آید!

 

روز جمعه اگر کنار زمین

بگذاری نوار می‌آید

 

مثل پروین و نازی و فخری

می‌دهد افتخار می‌آید

 

غصه‌ی یار را نخور دیگر

بکشی انتظار می‌آید

 

خاتمی هم اگر نیاید، جاش

خانم ابتکار می‌آید!

 

می‌رود ساز بادی و جایش

دف و سنتور و تار می‌آید

 

وعده‌های قشنگ از بالا

مثل یک آبشار می‌آید

 

این چه شهری‌است، پشت اندر پشت

مرد بی اعتبار  می‌آید

 

فقط از لوله‌ی اتوشویی

صبح تا شب بخار می‌آید

 

هی بلاهای صادراتی از

کشور همجوار می‌آید

 

چند وقت است بوی ناجوری

دارد از این دیار می‌آید

 

معضلاتش اگرچه خیلی تلخ

به نظر خنده‌دار می‌آید

 

روده‌بُر می‌شویم از خنده

تا صدای شعار می‌آید

 

در سخنرانی ِ فلانی هی

جملات قصار می‌آید

 

خنده وقتی که بگذرد از حد

گریه بی‌اختیار می‌آید

 

توی اوضاع فعلی کشور

طنز خیلی به‌کار می‌آید

 

می‌شود گفت مشکل از خود ماست

هرچه بر روزگار می‌آید

 

پدر و مادری که آن‌طورند

بچه این‌طور بار می‌آید

 

پت و مت می رود به دانشگاه

پرفسور بالتازار می‌آید!

 

می‌رود با دوچرخه‌اش سرِکار

ماکـــسیماسوار می‌آید

 

پشت هم در مناصبِ عالی

چهره‌ی ماندگار می‌آید

 

بر زبانم همانکه می‌گویند

اسم آن را نیار می‌آید...

 

شعرمان را اگر عوض نکنیم

تهمتِ بی‌شمار می‌آید

 

می‌توان گفت: تا بخاری هست

چه کسی توی غار می‌آید؟!

 

چون که دختر رسد به سن بلوغ

خانه‌اش خواستگار می‌‌آید

 

نصفه‌شب سرد بود فهمیدیم

سوز از یک شیار می‌آید

 

فیل از فایل ریشه می‌گیرد

موز از مازیار می‌آید(!)

 

چه قشنگ است شعر این‌شکلی

نوبتِ انتشار می‌آید

 

پس بگو از بهار و عشق و امید

مژده ای دل که یار می‌آید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 17:25  توسط مهدی استاداحمد  |